سال جهاد اقتصادی و همت عالی مسئولان...!
الهام دانش آموز کلاس چهارم ابتدایی است که برای گرفتن گزارش به ما معرفی شد. وقتی سراغ الهام را از هم شاگردیهایش گرفتیم، دانشآموزان به ما او را نشان دادند که با وقار و بسیار بزرگتر از سنش حرف میزد و راه میرفت.
اما نکتهی تکان دهنده و بسیار جالب این گفتگو زمانی بود که از او سوال کردیم که تو با چه انگیزه و هدفی در تابستان پایهی سوم را با بالاترین نمرات امتحان دادهای و الان با یک سال جهشی خواندن به کلاس چهارم آمدهای؟ در پاسخ به ما گفت: "من جهاد اقتصادی کردم".
الهام دانشآموز کلاس چهارم ابتدایی همانند یک خانم کامل سال با ما گفت؛ "اگر در سال جهاد اقتصادی هرکس یک کار بزرگ انجام دهد و به فرمان رهبر گوش دهد کشور ما مشکلاتش را حل میکند. من هم هزینههای یک سال تحصیل و زحمتی که پدر و مادرم در این یک سال متحمل میشدند را در دو ماه خلاصه کردم، کمی سختی کشیدم اما نتیجهاش یک جهش و موفقیت از راه میانبر بود، من با این کار کلی در اقتصاد و هزینهها صرفه جویی کردم و فکر میکنم یک جهاد اقتصادی انجام دادهام".
به راستی که در فضایی که بسیاری از مدیران و برنامه ریزان اقتصادی کشور در غفلت از فرصت کار جهادی، میتوانند باعث جهش در اقتصاد کشور شوند، شاهدیم که شاگردان و سربازان کوچک انقلاب اینگونه گوش به فرمان ولی امر خودند و چون بزرگان اهل تبیین و استدلالند.

(برای سلامتی تمامی فرندان ایران اسلامی؛ صلوات)
قطعه ای از بهشت...

اینجا مردم شبها لحافشان آسمان است و بالش شان سنگ.
اینجا مردم بیشتر هوا می خورند.
اینجا از خنده بازار خبری نیست.
اینجا بچه ها بچه های امروزند نه بچه های دیروز عاشق دیدن سندباد و پینوکیو.
اینجا بچه ها حتی نمی داند پیتزا را می خورند یا می پوشند.
اینجا نزدیک نیست اما در همین نزدیکی است......
اینجا فاصله اش تا ارگ جدید بم زیاد نیست.
گول ظاهرش را نخورید.اینجا عنبرآباد است.
صادق طباطبایی الگو معرفی کرد
سید صادق طباطبایی در سال 1322 در شهر قم بدنیا امد . پدر او آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی است كه بروجردی می باشد .
صادق طباطبایی در سال 1340 پس از اخذ دیپلم طبیعی از مدرسه دین و دانش قم عازم لبنان می شود .چند روزی نزد دایی خود امام موسی صدر می ماند و علی رغم خواسته این بزرگوار مبنی بر تحصیل در دانشگاه امریكایی بیروت به آلمان نزد عموی خود دكتر مسعود طباطبایی كه آنزمان پزشك متخصص زنان در آلمان بود می رود ......
وی در رشته شیمی آلی دانشگاه بوخوم پذیرفته شده و موفق به كسب درجه دکترا در این رشته شده وسپس در دانشگاه آخن به كسب دكترای بیوشیمی در شاخه آنزیمولوژی و ژنتیك می شود. وی در سن 32 سالگی موفق به كسب كرسی استاد تمام در دانشگاه آخن می شود.
وی در سال 1344 با دختر خاله خود خانم فاطمه صدر عاملی ازدواج كرد كه ثمره این ازدواج یك دختر و پسر بنامهای غزاله (متخصص مغز و اعصاب ،1352) و عدنان (دانشجوی مهندسی اقتصاد،1357) می باشد .همچنین ایشان برادر خانم مرحوم حاج احمد خمینی و پسر خاله خانم زهرا صادقی همسر سید محمد خاتمی می باشد.
وی در سال 1357 همراه امام خمینی به ایران می آید و ابتدا در وزارت كشور معاونت سیاسی و اجتماعی آن وزارتخانه و برگزاری رفراندوم نظام جمهوری اسلامی را بر عهده داشته است .
سپس در زمان دولت مهندس بازرگان وی معاونت سیاسی ایشان و سخنگوی دولت موقت و همچنین وزیر مشاور در این دولت بوده است .
بعد از استعفای مهندس بازرگان تا ریاست جمهوری رجایی ایشان سرپرستی نخست وزیری را با حكم حضرت امام عهده دار بوده است.
در سال ۱۳۸۸ برخی از منابع خبری از احتمال کاندیداتوری او در انتخابات ریاست جمهوری دهم خبر دادند، اما او اقدامی در این راستا انجام نداد. در جریان تبلیغات انتخاباتی دولت دهم محسن رضایی وی را به عنوان مشاور خود برگزید.
صدای مرا ازدروازه بهشت می شنوید
ما تو رااز میان خاك های نرم كوشك شناختیم. اوستا عبدالحسین بنا.
این اولین چیزهایی بود كه بعد از 27 سال از خود به ما نشان دادی.هنوز ناله های یافاطمه تو گوش های مان رانوازش می دهد و امسال فاطمیه مان از عطر حضور تو لبریز می شود.
خوش به حالت كه باز انگشت اشاره مادرت صدیقه طاهره تو را نشان داده است.كاش قسمتمان شود در كنار پیكرت ما نیز دیده شویم.
رهنمود ...

من در اینجا میخواهم روى این مسئلهى خلاف اخلاق حركت كردن تكیه كنم.
فضاى اهانت و هتك حرمت در جامعه، یكى از آن چیزهائى است كه اسلام مانع از آن است؛ نباید این اتفاق بیفتد. فضاى هتك حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سیاسى است. انتقاد، مخالفت، بیان عقاید، با جرأت، هیچ اشكالى ندارد؛ اما دور از هتك حرمتها و اهانتها و فحاشى و دشنام و این چیزها. همه هم در این زمینه مسئولند. این كار علاوه بر اینكه فضا را آشفته میكند و اعصابِ آرام جامعه را بههم میریزد - كه امروز احتیاج به این آرامش هست - خداى متعال را هم از ما خشمگین میكند. من میخواهم این پیامى باشد به همهى آن كسانى كه یا حرف میزنند، یا مینویسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگها. همهى اینها بدانند، كارى كه میكنند، كار درستى نیست. مخالفت كردن، استدلال كردن، یك فكر سیاسى غلط یا یك فكر دینى غلط را محكوم كردن، یك حرف است، مبتلا شدن به این امرِ خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سیاسى، یك حرف دیگر است؛ ما این دومى را به طور كامل و قاطع نفى میكنیم؛ نباید این كار انجام بگیرد. متأسفانه بعضى این كار را میكنند. من بخصوص به جوانها توصیه میكنم. بعضى از این جوانها بلاشك مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبى هم هستند، اما خیال میكنند این وظیفه است؛ نه، من عرض میكنم این خلاف وظیفه است، عكس این وظیفه است.
البته از نفوذها، از اغواهاى شیطانى دشمنان، از دخالتهاى دشمنان هم نباید غفلت كرد. همان طور كه امام بارها میفرمودند، گاهى اینجور افراد وارد اجتماعات پرشور و مؤمن و مخلص میشوند و آنها را به یك سمتى و یك حركتى میكشانند؛ از این هم نباید غفلت كرد؛ هم غفلتهاى ناشى از احساساتى شدن، هم ناشى از ندیدن دستهاى دشمن. بنابراین من بخصوص از جوانها میخواهم كه نگذارند این فضاى غیبت و تهمت و فحاشى و هتاكى و شكستن حرمتها ادامه پیدا كند. وقتى كه ادامه پیدا كرد، طبعاً همان طور سرایت هم میكند - مثل بیمارى مسرى - ناگهان مىبینید مثلاً در نمازهاى جمعه كه محل خشوع و ذكر و توجه است، یك چنین چیزهائى گاهى احیاناً دیده میشود، كه غلط اندر غلط است. انسان اگر چنانچه آن خطیب نماز جمعه را قبول ندارد، خب، اصلاً پاى خطبهاش نمىنشیند، به او اقتداء هم نمیكند، مىآید بیرون. یا حتّى گاهى اوقات در درسها، در محیطهاى علمى و درسى از این چیزها دیده میشود؛ كه اینها غلط است، مضر است و مخالف مصلحت انقلاب است؛ اینها همان ضربه زدن و شكاف ایجاد كردن و تَركدار كردن هیئت عظیم و شفاف و باشكوه نظام اسلامى است كه دارد با قدرت حركت میكند و پیش میرود.
تبلیغات

