سایه ها گزمه ی مرگند، زبان بر بندید
بار -دزدان به کمینند- سبک تر بندید

مقصد آهسته بپرسید، کسان می شنوند
پر مگویید که صاحب قفسان می شنوند

گردباد است که پیچیده به خود می خیزد
از پس گردنه ی کوه احد می خیزد

دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است
و کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است

"محمدکاظم کاظمی"

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 بهمن 1390    | توسط: تخریبچی رابع     | طبقه بندی: عکس،  عمومی،     | نظرات()