اینجا مردم شبها لحافشان آسمان است و بالش شان سنگ.

اینجا مردم بیشتر هوا می خورند.

اینجا از خنده بازار خبری نیست.

اینجا بچه ها بچه های امروزند نه بچه های دیروز عاشق دیدن سندباد و پینوکیو.

اینجا بچه ها حتی نمی داند پیتزا را می خورند یا می پوشند.

اینجا نزدیک نیست اما در همین نزدیکی است......

اینجا فاصله اش تا ارگ جدید بم زیاد نیست.

گول ظاهرش را نخورید.اینجا عنبرآباد است.

 

به گزارش پایگاه 598، چندی است که گروه جهادی فدائیان عدالت که به همت جمعی از طلاب جوان حوزه های علمیه قم راه اندازی گردیده است به خدمت رسانی در مناطق محروم کشور مشغول می باشند.

در سال های گذشته گروه جهادی فدائیان عدالت  حضور پر رنگی را در بخش عنبر آباد از توابع جیرفت کرمان داشته است که به علت فقر و محرومیت بسیار بالای مردم مظلوم این منطقه هنوز کاستی های فراوانی در امکانات و شرایط اولیه زندگی در این منطقه کپر نشین وجود دارد.

متن ذیل دردنامه این طلاب جوان خطاب به مسئولان نظام می باشد که حکایتی مختصر از فقر و محرومیت بیش از حد مردم آن منطقه می باشد:

هر چند دولت نهم و دهم خدمات عظیمی در اقتصاد و مسکن سازی و اشتغال آفرینی و... ایجاد نموده است اما از باب آنکه توجیه ، حماقت ؛ تضعیف ، خیانت ؛ و تکمیل ، رسالت است باید برحسب رسالت حوزوی خودم عرض نماییم که علی رغم 2500 مسکنی که در طی این چند سال به همت مضاعف دولت محترم در منطقه جبل بارز جنوبی شهرستان عنبرآباد ساخته شده است و خدمات فراوان دیگری همچون ساخت دبیرستان شبانه روزی ریحانه النبی مردهک با هزینه ای بالغ بر 3 میلیارد تومان ، تجمیع 15 شهرک ، ساخت 15 خانه بهداشتی و 14 مسجد در جبل بارز جنوبی و ... که انجام داده است هنوز متاسفانه شاهد کپر نشینان زیادی در این منطقه و سایر مناطق می باشیم که اینها دیده نشده اند و مغضوب و مطرود صاحبان زر و زور و تزویر واقع گشته اند گوئی اینها سهمی از خاک ایران را نداشته و جزئی از مردم ایران نمی باشند چرا که وقتی در فروردین 90 گروه جهادی فدائیان عدالت قم را راهی عنبر آباد نمودیم به عینه دیدیم که هنوز که هنوز است مردم برای تأمین ابتدائیات خود ( همچون حمام ، دستشویی ، آب سالم آشامیدنی ، نان ،گازوئیل، نفت ، بهداشت ، جاده ، مدرسه ،تلفن ، آنتن دهی موبایل و تلویزیون و... ) با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کنند.

وقتی به روستاهای دهستان نرگسان و مردهک در منطقه عنبر آباد می روی گویا عالم بر سرت خروار می شود مظلومیت 1400 سالۀ اهل بیت (ع) و تشیع در جلوی چشمانت مجسّم می شود آنجا نیازی به روضه خوان و مداح و ذکر مصیبت نداری وقتی ناله های بی فریادرس مردم را ( که گویا بعد از چند سال گوشی برای شنیدن پیدا کرده اند ) می شنوی دوست داری که زمین دهان باز کند و تو رادر درون خود فرو ببرد تا مجبور نباشی در کسوت روحانیت عرق شرم بر زمین بریزی و سنگینی نگاه ملتمسانه یتیمان علی (ع) را تحمل کنی ؛ بغض گلویت را می گیرد و بجای اشک خون گریه می کنی که چرا ...؟

روستای بُندرریز عجیب ترین جایی بود که دیدییم. الفبای اولیه بهداشت هم برای این مردم نامانوس بود، در رساندن عمق فاجعه همین بس که در این روستا حتی یک دستشویی وجود نداشت و همین ریشه بسیاری بیماری ها مخصوصاً در زنان و کودکان شده بود. دلخراش ترین روز سفر در این روستا رقم خورد. مادرش می گفت جن زده شده ، نیمه شب از خواب می پرد و جیغ و داد می زند و فریاد می کشد ؛ از بچه های بندریز عنبرآباد کرمان بود همین نوروز امسال (1390) ؛ وقتی پزشکمان معاینه اش کرد دید به دلیل نبود حمام و دستشویی و مواد شوینده ؛ بدن بچه شده معدن انگل و میکروب ، که با آزار آنها نیمه شب از خواب می پرد و از درد جیغ می کشد ؛ او جن زده نشده بود او فراموش شده بود ( آنهم نه در بین کفار بلکه در بین شیعیان ، آنهم بعد 32 سال از پرپر شدن هزاران هزار جوان ) می دانید چرا ؟ چون او آقازاده نبود .


کودکانی که واقعاً در این ماجراها بی گناه ترین بودند. کلی بزرگترها را نصیحت کردیم که به بچه هایتان رحم کنید، لا اقل چاه را که خودتان می توانید حفر کنید. اما این مردم یا اهمیت موضوع را نمی دانستند، یاحتی در چنین موارد جزئی هم نیاز به محرّک داشتند.

چقدر سوختم وقتی از زبان فرماندار عنبر آباد شنیدم كه یك بچه به خاطر اینكه مادرش به او 5000 تومان نداده بود ،می رود پشت كپر و خودش را می سوزاند.چقدر آتش گرفتم وقتی شنیدم دست و پا و صورت خیلی از بچه ها و دخترها به خاطر آتش گرفتن كپر سوخته است.

مردمان این دیار که صدها خانوار پراکنده هستند در بین انواع حشرات و حیوانات موزی زندگی می کنند و تنها به این می اندیشند که چه کنند تا زنده بمانند.

کودکان اغلب در وضعیت بهداشتی بدی به سر می بردند. اکثر کودکان از نارسایی های جسمی جدی در رنج بودند. کودک چهار ساله ای بودکه از دو پا فلج بود. بعضی را مار گزیده بود و برخی را عقرب یا رتیل. پدری دختر بچۀ پنچ ساله اش را از کپر بیرون آورد که چشمش آسیب جدی دیده بود پسر بچۀ سه سالۀ دیگری فلج بود . پسر دیگری را مار زده بود و پایش خشک شده بود ؛ پیرمردی بود با هشت بچه آنهم بدون همسر ، با اینکه بسیار فرتوت و از کار افتاده بود امّا تحت پوشش هیچ جا نبود .

معضل مهمی که قریب به اتفاق مردم منطقه با آن دست به گریبان بودند، دسترسی به آب بود.آب سالم وبهداشتی برای آشامیدن و همچنین آب لازم برای شستشو. بعضی جاها، برای استفاده دام ها و همچنین برای مصارف غیر آشامیدنی خودشان، آب چشمه های اطراف را در حوضی جمع می کردند و با لوله ای پلاستیکی آنرا به روستا می رساندند، که آن هم گاهی بود و گاهی نبود. برای مصرف آشامیدنی هم باید جدا آب می آوردند و می ریختند توی تانکرها. خیلی جاها این آب ناسالم منشا بیماری های کلیوی شده بود.

رد چند ماشین که روی تپه ها و بستر رودخانه های خشکیده و دامن کوه ها و گاهی سطح دشت مانده بود ، شده بود راه! بعضی جاها را که راننده می گفت با باریدن یک باران و پرشدن یکی از این رودهای خشکیده به کلی راه ارتباطی اش با اطراف قطع می شود. و خدا نکند در چنین اوضاعی در یکی از این روستاها زنی بخواهد وضع حمل کند، یا احیاناً پیرمردی سکته کند یا کسی نیاز فوری به پزشک پیدا کند، زیرا که درد  در حبس، بس بی درمان است.آنقدر جاده ها صعب العبور بود که خاوری را که آرد زده بودیم برای توزیع بین کپرنشینان ، حتی به روستای اول نرسید . لذا یکی از بزرگترین موانع پیشرفت منطقه جبل بارز جنوبی و نرگسان مسیرهای بسیار صعب العبور آنجا می باشد به حدی که بردن مصالح ساختمانی با ماشینهای سنگین در آنجا امکان پذیر نمی باشد .
 
برخی از اهالی روستای بنگلو اظهار می نمودند که بدلیل بادهای محلی در زمستان 89  ،کپر های ایشان را باد برده و علی رغم مراجعه به مسئولین ذی ربط مجبور شدند شبهای زمستانی را بدون سرپناه طی به صبح رسانند !

به دلیل عدم وجود مدرسه اکثراً بعد از سوم راهنمایی ترک تحصیل کرده اند.

یرمردی می گفت: کاش زلزله می آمد تا در اخبار نامی از این منطقه فراموش شده برده شود و شاید به این واسطه به ما توجه شود در دل به او زهرخندی زدم و گفتم: بنده خدا اگر زلزله هم بیاید با این فاصله کسی از حال شما خبردار نخواهد شد و خسارات بیشتری را متحمل خواهید شد.

با این که چندمین بارم بود که به منطقه کپر نشین عنبر آباد می رفتم ولی برادر عادلی از بچه های کمیته امداد گفتند می خواهم شما را جایی ببرم که اشکتان جاری شود.

بعد از این که وارد روستای عبدالله آباد شدم و با مردم صحبت کردم آنقدر آن صحنه ها و ناله ها برایم ثقیل و دردناک بود که دوست داشتم زمین دهان باز می کرد و مرا در درون خود فرو می برد تا مجبور نشوم در کسوت روحانیت به چشمان ناامید و سائل مردم خیره شوم و بیش از آن خجالت بکشم ، آن ها 50 خانواری بودند که 6 ماه پیش به علت خشکسالی از منطقه صعب العبور و دور افتاده جبل بارز جنوبی عنبر آباد کوچ کرده بودند و آمده بودند به روستای عبدالله آباد عنبر آباد ؛

می نالیدند از این که چرا در این 6 ماه هیچ مسئولی نیامده بگوید شما زنده اید یا مرده ؟

با تمام بغض و غضب و سوز حرف می زدند؛ از همه جا ناامید بودند اکثرشان دچار بیماری های متعدد بالاخص کلیه درد بودند چون نه آبشان بهداشتی بود و نه حمام  داشتند و نه آبگرمکن ؛ لذا مجبور می شدند با آب سرد استحمام کنند و بعد استحمام هم در کپر سرد به سر برند. به معنای واقعی کلمه هیچ چیز نداشتند ، نه دستشویی ، نه حمام ، نه خانه ، نه مدرسه ، نه گاز ، نه نفت ، نه تلفن و نه حتی آب لوله کشی شده ( مجبور بودن برای آوردن آب 1200متر راه را با دبه سنگینی طی کنند) « قابل ذکر اینکه علی رغم پیگیری گروه جهادی فدائیان عدالت جهت لوله کشی آب و عملی شدن آن توسط یکی از خیّرین تهرانی  به این روستا و روستای مجاور ، به دلیل عدم تأمین منبع آب و نداشتن هزینه مالی کپرنشینان جهت دریافت حق امتیاز وکنتور آب ؛ هنوز که هنوز است مردم با معضل بی آبی روبرو هستند . »

چقدر سوختم وقتی شنیدم چند نفر از بچه های آن جا به علت وجود خانه های کپری و منفذهای کپر دچار عقرب زدگی شده بودند !!!

چقدر سوختم از این که شنیدم در روستای مجاور آنان یعنی روستای رحمت آباد 7-6 ماه پیش یک مادر با 4فرزندش نیمه شب در آتش کپر سوختند و جزغاله شدند و اما دریغ از امداد رسانی یک آتش نشان و یا آمبولانس؟(روزنامه محلی گلدشت)

چقدر خجالت کشیدم وقتی وضعیت بسیار اسفناک بهداشتی روستای ابوذر مندوستی (شهرستان قلعه گنج) را دیدم ریش سفید آنجا خیلی می نالید از وضعیت بسیارشرمگین و نا بهنجار بهداشتی آن جا ؛ ما فکر کردیم به خاطر وجود زباله می نالد اما وقتی که ما را به پشت تپه ها برد ، حالمان چنان به هم خورد از آن همه تعفن و آلودگی که اگر به شما بگویم شاید تا چند روز از غذا خوردن بیفتید ؛ با عرض پوزش فراوان فضایی باز بود از فضولات انسانی ؛ نه آبی ، نه آفتابه ای و نه حتی کپری به عنوان سرویس بهداشتی تا چه رسد به حمام و صابون و شامپو ؛ دردآورتر از این قضیه این که مدرسه ابتدایی آن جا سه دستشویی بدون آب داشت که علی رغم درخواست و مراجعه مردم به آموزش و پرورش جهت استفاده از سرویس های بهداشتی ، مسئولین آموزش و پرورش جواب رد داده بودند .

بعد از دیدار چراغ شیخی (بزرگ اهل تسنن رمشک) به روستای گارو رفتیم با اینکه چهاردهمین سفرمان ( 23/2/1390 ) به مناطق محروم بود و از کم و کیف زندگی کپرنشینی مطّلع بودیم امّا در این سفر چیزی را دیدیم و شنیدیم که قلم از نگارش آن شرم دارد ای کاش قلمم می شکست و این سطور را به نگارش در نمی آوردم ای کاش می مردم و این ماجرای تلخ را نمی دیدم و نمی شنیدم اما چه کنم که گفتنش طوری رنجم می دهد و نگفتنش طوری دیگر ؛ ولی برای بیدار نمودن مرفّهین بی درد و غیرتهای خفته با شرمندگی تمام لازم می دانم از حقیقتی پرده بردارم که اگر همۀ شیعه و سنی در سوگ این درد بمیرند کم است .

آنچه که چراغ شیخی را در روستای گاروی سنی نشین رنجانده بود و ما را هم بسیار بسیار متأثر و متأسف و محزون نمود و تحت تأثیر قرار داد این بود که ایشان گفتند آنچه که ما را خیلی رنج می دهد این است که به دلیل نبود حمام و عدم توانایی مردم برای اخذ حق امتیاز آب و از همه مهمتر فقر شدید فرهنگی ؛ زن و مرد جهت استحمام به رودخانۀ پرتردد رفته و در همان جا بدون هیچ استتاری حمام می نمایند آنقدر حرف ایشان برای ما گران آمد که باور کردنش ثقیل بود لذا از چند فرد مطّلع دیگر سوال نمودیم متأسّفانه همه تصدیق نمودند ،  تصدیق نمودند که ناموس ما بدون هیچ گونه ستر و پوششی و حتی کپری در رودخانه استحمام می نمایند و به کرّات مورد مشاهدۀ نامحرمان واقع شده اند . والله قسم اگر وظیفه نبود نمی گفتم ؛ نمی گفتم که با شرمساری تمام حتی ما بطور ناگهانی چند مورد از این صحنه های دردناک و سوزناک را مشاهده نمودیم .

مات علی هذا اسفا
افلا تسخطون؟ افلا تهتّمون؟

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 آذر 1390    | توسط: تخریبچی رابع     | طبقه بندی: تحلیل،  عکس،  خبر،     | نظرات()